گاهی در میانه ترجمه یک متن، همهچیز به نرمی پیش میرود؛ کلمات مثل قطعات یک پازل خوشتراش کنار هم مینشینند، تا اینکه ناگهان به یک سد محکم برخورد میکنید: یک اصطلاح «غیرقابل ترجمه». کلمهای یا عبارتی که ریشه در تاریخ، فرهنگ و ناخودآگاهِ جمعیِ زبان مبدأ دارد و هیچ معادلِ سرراستی در زبان فارسی برای آن پیدا نمیشود.
رویارویی با این اصطلاحات، شبیه به جلسات روانکاوی است. شما نمیتوانید فقط به ظاهرِ حرفهای بیمار (ظاهر کلمات) اکتفا کنید؛ باید به لایههای عمیقتر بروید تا ریشهی پنهانِ آن مفهوم را کشف کنید. در ترجمه هم وقتی دیکشنریها تسلیم میشوند، این شمِ زبانی و خلاقیت مترجم است که باید به داد متن برسد تا بدون خیانت به نویسنده، مفهوم را در ذهن خوانندهی ایرانی زنده کند.
اما چطور در این تله گرفتار نشویم؟ بیایید چند نمونه از این چالشهای شیرین را کالبدشکافی کنیم:
■ ۱. تلهی ترجمه تحتاللفظیِ تصاویر فرهنگی
برخی اصطلاحات در زبان انگلیسی یک تصویر بسیار واضح میسازند که برای مخاطب بومی کاملاً ملموس است، اما ترجمه کلمهبهکلمهی آنها در فارسی، یک تصویر مضحک یا گنگ خلق میکند.
مثال انگلیسی:
To throw the baby out with the bathwater
● ترجمه ماشینی و فاجعهبار: بچه را با آب حمام بیرون انداختن! (خواننده ایرانی با خودش میگوید: کدام مادر عاقلی چنین کاری میکند؟)
● تحلیل مفهوم: این اصطلاح یعنی در تلاش برای دور ریختن یک چیز بیارزش (آب چرک حمام)، اشتباهاً بخش ارزشمند و حیاتی (بچه) را هم از بین ببریم.
● ترجمه خلاقانه و بومی: تر و خشک را با هم سوزاندن. / از قضا سرکنگبین صفرا فزود! / به جای ابرو درست کردن، چشم را هم کور کردن.
یک مترجم مسلط، تصویرِ «حمام و بچه» را فدا میکند تا «مفهومِ» نهفته در آن را نجات دهد.
■ ۲. استعارههای فضایی و فیزیکی
گاهی نویسنده از یک موقعیت فیزیکی برای بیان یک فشار روانی یا سیاسی استفاده میکند. اگر فقط روی کلمات تمرکز کنیم، عمق فاجعه یا شدت موقعیت از دست میرود.
مثال انگلیسی:
Kicking the can down the road
● ترجمه نامناسب: شوت کردن قوطی در جاده. (شاید خواننده فکر کند شخصیت داستان در حال تفریح و بازیگوشی است!)
● تحلیل مفهوم: این اصطلاح که بیشتر در متون تحلیلی، تاریخی و سیاسی کاربرد دارد، به معنای به تعویق انداختن یک مشکل بزرگ و پاس دادن آن به آینده است، به جای آنکه همین امروز حلش کنند.
● ترجمه حرفهای و دلنشین: استخوان لای زخم گذاشتن. / مشکل را به آینده حواله دادن. / امروز و فردا کردنِ بحران.
■ ۳. کلماتی که یک دنیا بار معنایی دارند
بعضی واژهها در زبان انگلیسی به تنهایی بارِ یک پاراگراف را به دوش میکشند و در فارسی نمیتوان آنها را در یک کلمه خلاصه کرد. اینجاست که مترجم باید از تکنیک «بسط دادن» (Expansion) استفاده کند.
مثال انگلیسی:
The Elephant in the room was his sudden resignation
● ترجمه خام: فیلِ درون اتاق، استعفای ناگهانی او بود.
● تحلیل مفهوم: منظور یک مشکل یا حقیقت بسیار بزرگ و بدیهی است که همه از آن خبر دارند، اما به دلیل معذب بودن، عمداً از صحبت دربارهی آن طفره میروند.
● ترجمه منعطف و دقیق: استعفای ناگهانی او، همان حقیقتِ سنگینی بود که همه میدانستند اما کسی به روی خودش نمیآورد.
کلام آخر:
اصطلاحات «غیرقابل ترجمه» در واقع وجود ندارند؛ آنچه وجود دارد، «اصطلاحاتِ نیازمندِ بازآفرینی» است. وظیفهی ما به عنوان مترجم این نیست که کلمات را در چمدان بریزیم و از مرزِ یک زبان به زبان دیگر قاچاق کنیم. رسالت ما این است که بذرِ آن مفهوم را در خاکِ زبان فارسی بکاریم و با تسلط بر ادبیات و فرهنگِ خودمان، اجازه دهیم آن بذر در ذهن مخاطب جوانه بزند. دفعهی بعد که در یک متن به چنین تلهای برخوردید، به جای کلافه شدن، لبخند بزنید؛ اینجا دقیقاً همان جایی است که عیارِ هنرِ شما مشخص میشود.