برای هر مترجمی، دیر یا زود، این لحظهی دلهرهآور فرا میرسد؛ لحظهای که اثری را با خون دل، وسواس و شببیداری به فارسی برگرداندهاید و ناگهان یک منتقد یا خوانندهی موشکاف، انگشتش را دقیقاً روی یک کلمه یا ساختار میگذارد و میپرسد: «چرا اینطور ترجمه کردی؟»
در این لحظه، مترجم روی صندلی اتهام نشسته است. متهم به خیانت به متن اصلی! اما یک مترجم کارکشته، در برابر این نقدها نه دستوپایش را گم میکند و نه تسلیمِ دیکتاتوریِ لغتنامهها میشود.
یادم میآید سر ترجمه داستان کوتاه «روگ» (Roog) اثر فیلیپ کی. دیک، دقیقاً درگیر چنین چالشی شدم. داستانهای دیک پر از فضاهای پارانوئید، وهمآلود و لایههای عمیق روانشناختی است. وقتی یک منتقد روی انتخاب برخی واژگانم دست گذاشت و با تکیه بر معنای ظاهری کلمات به نقد آن پرداخت، میدانستم که زمان دفاع از «هنر و استدلالِ ترجمه» فرا رسیده است.
اما چطور باید از کلماتی که انتخاب کردهایم دفاع کنیم؟
■ ۱. دیکشنری، نقطه شروع است، نه پایان
نخستین سلاح منتقدانِ ناپخته، دیکشنری است. آنها کتاب را باز میکنند و میگویند: «معادل این کلمه در دیکشنری آکسفورد چیز دیگری است!»
پاسخ یک مترجم حرفهای به این نقد روشن است: دیکشنریها کلمات را در خلأ معنا میکنند، اما نویسنده کلمه را در «بافتار» (Context) زنده کرده است. دفاع ما باید بر این اساس باشد که نشان دهیم چگونه معنای اولیهی یک کلمه، در اتمسفر داستان تغییر شکل داده و ما موظف به انتقال آن «شکلِ جدید» بودهایم، نه معنای خام و ماشینیِ آن.
■ ۲. دفاع از «لحن» در برابر «لغت»
گاهی اوقات، وفاداریِ سفتوسخت به یک کلمه، به قیمت کشته شدنِ لحن نویسنده تمام میشود. در مواجهه با منتقدان، باید بتوانیم معماریِ پنهان متن را به آنها نشان دهیم.
شلیک منتقد: «شما در این پاراگراف، به جای استفاده از فعلِ سادهی گفت (Said)، از غرید یا پرخاش کرد استفاده کردهاید. این تحریف است!»
دفاع مستدل مترجم: «اگر به تنشِ روانی شخصیت در دو صفحه قبل نگاه کنید و ضربآهنگ جملات انگلیسی را بسنجید، متوجه میشوید که این Said در اینجا، یک گفتگوی ساده نیست؛ فورانِ خشم فروخورده است. اگر من آن را به *گفت* ترجمه میکردم، زهرِ کلام نویسنده و تعلیقِ صحنه در زبان فارسی از بین میرفت.»
■ ۳. استدلال بر پایه «موسیقی و ریتم زبان مقصد»
متنِ خوب، در ذهن خواننده صدا دارد. یکی از بهترین راههای دفاع از یک ترجمه ظاهراً آزاد اما دقیق، ارجاع به ظرفیتها و محدودیتهای زبان فارسی است. ما مترجمِ کلمات نیستیم، ما انتقالدهندهی تجربهی خواندن هستیم.
وقتی منتقد میگوید چرا ساختار یک جمله طولانی و پیچیدهی انگلیسی را در فارسی به دو جمله کوتاه شکستهاید، پاسخ ما استدلالی زبانشناختی است: «زبان انگلیسی ظرفیت بالایی در استفاده از بندهای موصولیِ تودرتو (Nested Clauses) دارد، اما همین ساختار در فارسی، تبدیل به یک جملهی نفسگیر و مجهول میشود که خواننده را خسته میکند. من جمله را شکستم تا ریتم تند و پرالتهابی که خوانندهی انگلیسیزبان حس میکند، عیناً به خوانندهی ایرانی منتقل شود.»
کلام آخر:
حضور در صندلی اتهام اصلاً چیز بدی نیست. این نشان میدهد که کار شما خوانده شده و اهمیت داشته است. یک ترجمه خوب، همیشه قابل دفاع است، چون پشت هر انتخاب، از یک حرف اضافه گرفته تا یک اصطلاح پیچیده، ساعتها کلنجار، دانش روانشناختیِ شخصیتها و تسلط بر هر دو زبان نهفته است. ما به عنوان مترجم، معمارانِ نامرئیِ متن هستیم و یک معمارِ خوب، همیشه دلیل قرار دادن هر آجر را میداند.