بچهها، میخوام یه روشی رو بهتون بگم که شاید بشه گفت فوت کوزهگری من تو ترجمه است؛ کاری که همیشه در آخر کار انجام میدم تا مطمئن بشم نتیجه عالیه.
من بهش میگم «تستِ گوش».
منطق من خیلی ساده است: چشم ما به جملههای غلطانداز و سنگین روی مانیتور عادت میکنه و بعد از چند ساعت کار، هر متن خشکی رو روان میبینه. ولی گوشمون رو نمیشه به این راحتی گول زد. گوش ما خیلی صادقتر و سختگیرتره.
برای همین، وقتی فکر میکنم ترجمهم تموم شده، یکم ازش فاصله میگیرم، بعد برمیگردم و شروع میکنم به بلند بلند خوندنش؛ انگار دارم برای یک نفر دیگه تعریفش میکنم. اگر موقع خوندن حتی یک بار تُپُق بزنم، نفسم کم بیاد، یا حس کنم جملهم شبیه حرف زدن آدم آهنی شده، میفهمم که اون بخش هنوز کار داره.
⚡️بذارید یه مثال بزنم که همین چند روز پیش برام پیش اومد:
یه متنی داشتم که توش این جمله بود:
The new policy, which was implemented after months of careful consideration by the board, aims to increase overall employee satisfaction.
ترجمهی اولیهم روی کاغذ یه چیزی تو این مایهها بود:
«سیاست جدید، که پس از ماهها بررسی دقیق توسط هیئت مدیره به اجرا درآمد، افزایش رضایت کلی کارکنان را هدف قرار داده است.»
از نظر فنی هیچ مشکلی نداشت. ولی وقتی اومدم از «تست گوش» ردش کنم، دیدم خیلی سنگین و نفسگیره. حس کردم دارم بیانیه میخوندم! از خودم پرسیدم: «خب، اگه بخوام همینو برای دوستم تعریف کنم، اینجوری میگم؟ معلومه که نه!»
پس برگشتم و جوری بازنویسیش کردم که خودم حرف میزنم:
«هیئت مدیره بعد از چند ماه بررسی، بالاخره یه سیاست جدید رو اجرا کرد. هدفشون هم اینه که رضایت کلی کارمندها رو بیشتر کنن.»
دیدید چقدر فرق کرد؟ روان، ساده و کاملاً طبیعی شد. انگار از اول فارسی بوده.
خلاصه که این پیشنهاد منه. قبل از اینکه ترجمهای رو نهایی کنید و بفرستید، حتماً از «تست گوش» ردش کنید. با صدای بلند بخونیدش. همین کار ساده، ترجمهی شما رو از یه متن «قابل فهم» به یه متن «فوقالعاده و خوشخوان» تبدیل میکنه. اینجوری خواننده اصلاً حس نمیکنه داره ترجمه میخونه.